Monday, January 4, 2010

مقاله واشنگتن پست : رهبران ايران در بن بست

خشونتی که ظرف روزهای گذشته تمام ايران را دربرگرفت، بار ديگر بقای جمهوری اسلامی را زير سؤال برده است. وقايع اخير يادآور انقلابی است که يک حکومت ديکتاتوری را در سال 1357 به زیر آورد. رژيمی چند تکه و غير مشروع تحت رهبری مردانی غير استوار، ناگهان با جنبشی از مخالفان روبرو شده و از درک کامل اين حرکت بازمانده است. پيش بينی زوال فوری اين رژيم دين سالار، کمی زود است. ممکن است ايران وارد دوره ای پر تنش و خشونت بار شود. در عين حال، پس از وقايع ناخوشايند اخير روشن شد که عمر جمهوری اسلامی کوتاه به نظر می رسد.

با نگاهی به گذشته، مشخص می شود بدترين تصميم رژيم، خودداری از سازش با ملتی بود که از انتخابات تقلبی رياست جمهوری در خرداد ماه به خشم آمده بود. نرم ترين درخواست ها از سوی چهره های درون نظام از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی برای آزادی زندانيان سياسی و به دست آوردن مجدد اعتماد مردم (به کمک تغيير قوانين انتخاباتی و نيز آزاد کردن رسانه ها) با مخالفت رژيم خودسری روبرو شد که به قدرت خويش غرّه بود.

نکته جالب ديگر اين است که جمهوری اسلامی امروز تحت رهبری سياستمداری است که خود به اندازه شاه سابق متزلزل است. وجهۀ ممنوعه خامنه ای شخصيت نامطمئن او را از نظر پنهان کرده است. به نظر می رسد خامنه ای نيز مانند شاه برای صدور فرمان سرکوب عمومی و از جمله اعدام های فله ای و گلوله باران بی هدف هزاران تظاهر کننده ترديد دارد. البته هنوز معلوم نيست نيروهای امنيتی رژيم تا چه اندازه آمادگی و توان اجرای چنين دستوری را داشته باشند. رژيم تا کنون به اجرای يک استراتژی مهارکننده بسنده کرده است: رها کردن شبه نظاميان بسيجی برای ارعاب و ضرب و شتم معترضان و در عين حال، بازداشت بسياری از افرادی که در گذشته وفادار توصيف می شدند.

دولت دينی ايران امروز برخلاف سال 1357، رو در روی جنبشی از مخالفان قرار گرفته که يکپارچه نيست و از فقر رهبری مشخص رنج می برد. به نظر می رسد مير حسين موسوی و مهدی کروبی، نامزدهائی که احمدی نژاد را در انتخابات رياست جمهوری به چالش کشيدند، بيشتر ناظرانی سردرگم باشند تا مغزهای متفکر وقايع اخير. اين ويژگی ها بايد اسباب آسودگی خيال برای حکومت باشند، اما واقعيت اين است که هرچه جنبش بيشتر دوام بياورد، احتمال برگزيدن رهبران جديد هم در آن بيشتر می شود. شگفت انگيز ترين وجه رويدادهای اخير ايران از خردادماه توانائی مخالفان در ادامه و به راه انداختن راه پيمائی های گسترده ، عليرغم بی بهره بودن از رهبران کاريزماتيک، شبکه های ملی منظم و ايدئولوژی سازمان دهی شده، است.

به بيان ديگر، جمهوری اسلامی به بن بست رسيده است؛ نه می تواند با مخالفان سازش کند، و نه می تواند آنها را تا سرحد نابودی کامل سرکوب کند.

درحاليکه ايالات متحده و ساير متحدان با معضل برنامه هسته ای ايران دست و پنجه نرم می کنند، خوب است که تغييراتی که بر چهار چوب سياست آنها سایه می اندازد را به رسميت بشناسند. دولت اوباما بايد با الهام گرفتن از رونالد ريگان، مشروعيت حکومت دينی و زير پا گذاشته شدن حقوق بشر از سوی آن رژيم را به طور مستمر مورد انتقاد قرار دهد. استفاده از زبان تهديد نظامی عليه تأسيسات هسته ای نادرست است. در شرايط فعلی، تنها دليلی که می تواند تهران را به سازش بر سر برنامه هسته ای خود وا دارد، تلاش برای برداشتن فشار بين المللی به منظور حل و فصل نابسامانی های داخلی است.

حتی اگر رژيم بتواند نگرانی های بين المللی در مورد برنامه هسته ای خود را رفع کند، ايالات متحده بايد بر موضع خود در پشتيبانی از حقوق بشر و اعمال فشار اقتصادی عليه سپاه پاسداران و ساير ارگان های سرکوب کننده، سخت پافشاری کند. حاکمان دينی ايران نيز بايد بدانند هيچ توافق نامشروطی وجود ندارد. ريگان در حين حال که مشغول تنظيم توافق محدود ساختن زرداخانه های نظامی با کرملين بود، هيچ ابائی نداشت که اتحاد جماهير را «امپراطوری شيطان» بخواند. جمهوری اسلامی نيز مانند اتحاد جماهير يک پديدۀ موقت است. وقتی مقدرات تاريخی به طور اجتناب ناپذيری تغيير کند، حمايت آمريکا از حق حاکميت افراد، آن را در سوی درست تاريخ قرار خواهد داد.

منبع: واشنگتن پست- 31 دسامبر

No comments:

Post a Comment